|
من، تو، سینما
|
||
|
ادبیات انگلیسی، شرح و تفسیر فیلم، معرفی نویسنده گان و آثار آنها |
من افسانه هستم(امتیاز7.3)
Director:Francis Lawrence
Writers (WGA):Mark Protosevich (screenplay)Akiva Goldsman (screenplay)
Release Date:10 January 2008 (
Genre:Drama / Horror / Sci-Fi / Thriller more
Tagline:The last man on earth is not alone
Plot Outline:Years after a plague kills most of humanity and transforms the rest into monsters, the sole survivor in
Plot Synopsis:View full synopsis. (warning! may contain spoilers)
Plot Keywords:Shot In The Chest/Siege/ Military Officer / Aircraft Carrier /Flashback Sequence more
Awards:8 nominations more
User Comments:Gut-wrenching movie full of adventure and heart more
Cast (Cast overview, first billed only): Will Smith=Robert Neville،Alice Braga=Anna...
نيويورک- سال 2009. يک ويروس مهلک که در اصل به منظور مقابله با سرطان ساخته شده بود، به سرعت شيوع مي يابد. ويروس نود درصد از مردم را مي کشد و بقيه را تبديل مي کند به انسان هايي مسخ شده که به شدت از نور گريزانند و ميل عجيبي به خوردن گوشت دارند. آنها تبديل مي شوند به خون آشاماني آدمخوار که شب ها براي شکار به خيابان ها مي ريزند و از گوشت ديگر انسان ها هم نمي گذرند. نور روز براي آنها کشنده است. به همين دليل روزها را در زير زمين يا داخل خانه ها مي گذرانند و شب ها براي پيدا کردن گوشت به خيابان ها مي ريزند. در اين ميان تنها فردي که در شهر سالم مانده، ويروس شناسي است به نام رابرت نًويل(ويل اسميت). رابرت که کارمند ارتش بوده، مامور شده بود راه مقابله با ويروس را پيدا کند اما اين کار غيرممکن است. اکنون سه سال از حمله ويروس گذشته است. رابرت که همسر و دختر هفت ساله اش را بر اثر ابتلا به ويروس از دست داده ، در طول اين سه سال تنهايي زندگي کرده است. او شب ها اسلحه به دست از خانه خارج مي شود و به شکار خون آشامان مي پردازد، آنها را به آزمايشگاهش مي آورد و روي آنها آزمايشات مختلفي انجام مي دهد تا شايد راه غلبه بر ويروس را بيابد. بعد از انجام تحقيقاتش او به اين نتيجه مي رسد که تنها راه براي مقابله با ويروس اين است که با استفاده از خون خودش- که نسبت به ويروس ايمني دارد- دارويي بسازد که عوارض ابتلا به ويروس را معکوس کند. رابرت از نظر مبتلايان، يک موجود غيرعادي است و بايد نابود شود. او سرانجام با فرستادن پيام هاي راديويي موفق مي شود دو نفر را که هنوز آلوده به ويروس نشده اند پيدا کند؛ يک زن زيبا به نام آنا (آليسي براگا) و يک بچه به نام اثان(چارلي تاهان). حضور اين دو انگيزه تازه يي به رابرت مي دهد و او را در راه هدفش- که نجات انسان هاست- مصمم تر مي کند.
شروع فیلم بسیار آرام و تحیر آور،نیویورک به اون عظمت شبیه یه جنگل شده!هیچ خبری نیست!نمیشه از همون اول حدث زد که چه خبره.
فيلم «من افسانه ام» ( I am Legend) اقتباسي است از رماني با همين نام، نوشته ريچارد متسون و چاپ شده در سال 1954. در واقع اين فيلم 100 دقيقه يي که بودجه يي برابر با 150 ميليون دلار براي ساختش صرف شد، چهارمين فيلمي است که تاکنون براساس اين رمان ساخته شده است. «من افسانه ام» يک فيلم علمي- تخيلي وحشتناک و مهيج است با بازي ويل اسميت. اين فيلم توسط يک کارگردان نسبتاً تازه کار اما بااستعداد به نام فرانسيس لارنس کارگرداني شده است. لارنس تا قبل از سال 2005 به عنوان کارگردان کليپ هايي ويدئويي، تيزرهاي سينمايي و تجاري کار مي کرد و به خاطر کليپ هايي که براي خوانندگاني نظير ار اسميت، ويتني هيوستون، بريتني اسپيرز، جنيفر لوپز و جاستين تيمبرليک مي ساخت جوايز متعددي دريافت کرده بود. لارنس در سال 2005 فيلم «کنستانتين» را ساخت و با همين فيلم به شهرت رسيد. «کنستانتين» هم مانند «من افسانه ام» متعلق به ژانر علمي - تخيلي و وحشت بود و کيانو ريوز نقش اصلي اش را بازي مي کرد. مي توان گفت که انتخاب لارنس به عنوان کارگردان پروژه «من افسانه ام» تا حد زيادي به خوش شانسي او مربوط مي شود.
کمپاني برادران وارنر در سال 1994 به فکر ساخت نسخه (در آن زمان) سوم فيلم مي افتد. بازيگران متعددي از جمله تام کروز و مايکل داگلاس به عنوان بازيگر نقش اصلي در نظر گرفته شدند که البته ساخت فيلم در آن زمان ميسر نشد. کمپاني سرانجام در سال 97 موافقت کرد تا ريدلي اسکات فيلم را کارگرداني کند و قرار شد نقش اصلي را هم آرنولد شوارتزنگر بازي کند. اما بودجه بالاي فيلم مانع از به انجام رسيدن پروژه در آن زمان شد. در سال 2002 قرار شد مايکل بًي فيلم را کارگرداني کند و نقش اصلي را هم ويل اسميت بازي کند که اين بار به علت عدم علاقه مدير وقت کمپاني به فيلمنامه، ساخت فيلم ممکن نشد. بعد از آن کارگرداني پروژه به گيلرمو دل تورو پيشنهاد شد که به دلايلي آن همکاري هم ميسر نشد. اما سرانجام در سال 2005، فرانسيس لارنس که با «کنستانتين» توانايي هاي خود را نشان داده بود به عنوان کارگردان پروژه انتخاب شد و ويل اسميت هم بازيگر نقش اصلي فيلم باقي ماند. آکيوا گولدزمن هم که تهيه کنندگي «کنستانتين» را به عهده داشت، به عنوان تهيه کننده و فيلمنامه نويس پروژه استخدام شد. گولدزمن يکي از فيلمنامه نويسان و تهيه کنندگان موفق هاليوود است و يک جايزه اسکار هم (به خاطر فيلمنامه «يک ذهن زيبا») در کارنامه خود دارد. او مانند بسياري از طرفداران ژانر علمي - تخيلي، از شيفتگان متسون است. به گفته او؛«ريچارد متسون يکي از بزرگان ژانر علمي - تخيلي است و تاثير عميقش بر فيلم هاي اين ژانر غيرقابل انکار است.»
اما فيلمنامه آکيوا گولدزمن تفاوت هاي نسبتاً زيادي با رمان کوتاه متسون دارد. مهمترين تفاوت، نحوه پايا ن بندي فيلم با رمان است. از آنجا که ميل غالب هاليوود اين است که تماشاگر، خوشحال سالن سينما را ترک کند، اين فيلم بر خلاف رمان، پاياني خوش دارد که البته اين پايان بندي بسيار غيرواقعي و سرهم بندي شده به نظر مي رسد و با منطق داستان همخواني ندارد. تفاوت ديگر اين است که قهرمان رمان يک کارگر دائم الخمر چشم آبي است در حالي که قهرمان اين فيلم، يک دانشمند زيست شناسً بزن بهادر سيا هپوست است. گولدزمن درباره تفاوت فيلم با رمان مي گويد؛«در واقع ما فيلمنامه اين فيلم را از دو اثر، يکي رمان متسون و ديگري فيلم «آخرين مرد»- که اقتباسي آزاد بود از رمان متسون- اقتباس کرديم. به علاوه ما فضاي رمان را به روز کرديم و عناصر امروزي را وارد داستان کرديم. اما در کل هدفمان اين بود که روح رمان را در فيلمنامه حفظ کنيم.»
نقش کاراکتر زن فيلم را آليسي براگا بازي مي کند. براگا که برزيلي الاصل است، پيشتر در فيلم «شهر خدا» بازي کرده بود و نوع بازي و چهره اش باعث شد تا تهيه کننده فيلم او را براي اين نقش انتخاب کند. گولدزمن در اين باره مي گويد؛« چهره آليسي طوري است که حس مي کنيم او يک کاراکتر ذاتاً مهربان و خوب است. اين براي ما خيلي مهم بود. کاراکتر او در فيلم، نماد اميد است. او به رابرت نويل انگيزه و قدرت مي دهد تا بر خلاف همه مشکلات، به راهش ادامه دهد.»
در يکي از صحنه هاي نفس گير فيلم، رابرت بيرون خانه اش مشغول تمرين گلف است که ناگهان آهويي را مي بيند و به همراه سگش به دنبال او مي دود تا شکارش کند. آهو فرار مي کند و به داخل يک ساختمان خالي مي رود. رابرت هم به دنبال او به داخل ساختمان مي رود. سکوت همه جا را فرا گرفته و تنها صدايي که مي شنويم صداي نفس هاي رابرت است. او وارد يک سالن خلوت مي شود و ناگهان با جمعيت عظيمي از خون آشام ها روبه رو مي شود که آماده هجوم آوردن به طرف او هستند. او با سرعت فرار مي کند و خود را نجات مي دهد.
ترس از نابودي جهان و انسان ها يکي از تم هاي اصلي فيلم «من افسانه ام» است. حتي مي توانيم وجه استعاري داستان را به وضعيت کنوني جهان و مردمانش هم تعميم دهيم. افرادي که به ويروس مبتلا شده اند، از خصائل انساني شان تهي مي شوند، تبديل به خون آشام مي شوند و به دنبال شکار ديگران مي روند. با يک ديد بدبينانه مي توان اين وضعيت را شبيه دنياي امروز دانست. دنيايي که انسان هايش همه به نوعي در پي از بين بردن يکديگرند؛ يا مي خواهند با جنگ بر يکديگر مسلط شوند يا به خيابان مي آيند تا با بهره گيري از ديگران، منافع خودشان را تامين کنند. در اين ميان شايد عده معدودي باشند که مانند رابرت نويل واقعاً انسان باقي مانده اند.
«من افسانه ام» يک فيلم شخصيت محور است. اساس و محور همه وقايع فيلم، کاراکتري است به نام رابرت نويل؛ مردي که تنها بازمانده سالم يک شهر يا حتي دنيا است. داشتن خودايمني نسبت به ويروس تنها علت زنده ماندن رابرت نيست؛ او فردي است باهوش، قوي و مصمم. او يک نظامي است و مي داند که نظم و برنامه ريزي دقيق، شرط موفقيت است. او به مدت سه سال، هر روز بيدار مي شود، غذا مي خورد، به موسيقي گوش مي دهد، ورزش مي کند، مايوسانه به دنبال ديگر نجات يافتگان مي گردد و در آزمايشگاهي که در زيرزمينش ساخته درباره راهي براي از بين بردن ويروس تحقيق مي کند. وقتي خورشيد غروب مي کند، پنجره هاي خانه اش را مهر و موم مي کند و با اين اميد که امشب هم از شر خون آشامان در امان خواهد بود به همراه سگ ژرمن شپردش به داخل يک وان حمام مي رود و اسلحه در دست، در ميان جيغ ها و ناله هاي هولناکي که از بيرون خانه به گوش مي رسد، مي خوابد. اما اين وضعيت، در عين اينکه گاهي براي او بسيار خرد کننده مي شود، باعث مي شود تا او نوع جديدي از آزادي را تجربه کند. او آزادانه در شهر مي چرخد، با جواهرات گرانبهايي که اکنون قيمتي ندارند خانه اش را تزيين مي کند، انبارهاي غذاي رستوران را زير و رو مي کند و خلاصه هر کاري که دلش مي خواهد انجام مي دهد. او يک انسان مقاوم و با اراده است. آن طور که کارگردان فيلم فرانسيس لارنس گفته، ««من افسانه ام» در اساس قصه مردي است که به تنهايي در برابر دنيا مي ايستد و علت اصلي جذاب بودن اين فيلم هم همين است. تنهایی درد ناک!»
در همین ژانر و محتوی:
|
|